دانستانی ها
داستان نداشتن چیزی که به واقع همواره برای جوانانمان حسرت به همراه دارد..!
به صورت کاملاْ گفتاری به دیده نوشته ... دیروز بعد از چند سال تفریحی با چندتن از بچه ها رفتیم کاشان برا یکسری خرید و گشت و گذار ... وای چقدر کاشان پیشرفت کرده بود !! به چند تا از مجتمع تجارهای باحالش سر زدیم و خرید های مورد نظر رو انجام دادیم ٬ یه چند ساعتی اضاف داشتیم ٬ تو همین هولووالا بودیم که یکی از بچه ها نطز خوبی داد گفت : این چند ساعت اضافی رو بریم سینما می گن فیلماش جدید و خیلی قشنگٍ که بلافاصله با استقبال جمع مواجه شد!! قدم زنان به سمت سینما حرکت کردیم ٬ خدایش چه سینمای بزرگ و با کلاسی بود ... سه تا فیلم اکران شده بود که با نطر دسته جمعی فیلم دعوت ساخته ی ابراهیم حاتمی کیا رو انتخاب کردیم ٬ بعد از تهیه بلیط رفتیم داخل که از شانس خوب ما اول سانس بود ٬ گروهی وارده سالنِ ۳ شدیم ... چه جو باحالی بود پسر ! با چند چرخش کوتاه شماره صندلی ها رو پیدا کردیم و به ترتیب همه سر جاهای تعیین شده نشستیم ... در اول صدای هم همه های زیادی شنیده می شد که با شروع فیلم سکوت محض بر سالن حاکم شد ... آنقدر محو فیلم و حال و هوای سالن شده بودم که ناگهان متوجه تیتراژ پایانی قرار گرفتم ... تمام جمعیت با کنترل و نظم خاصی به بیرون هدایت شدیم ٬ تا چند دقیقه بعد از ترک محل هنوز صحبت رفتن به سینما ٬ فیلم ٬ و بازیگران سوژه اصلی بچه ها قرار گرفته بود ... می توان گفت به همگی خوش گذشت و همه از رفتن به سینما و گذاراندن این چند ساعت لذت برده و کاملاْ راضی بودیم ... چند متری که پیاده طی کردیم با گرفتن تاکسی به فلکه اکسپرت رسیدیم ... و با دوستان خط ویژه نطنز به شهر برگشتیم ./ نتیجه گیری : سال های سال است که حسرت داشتن چیزی را به دلهایمان داریم که علاقمندان فراوانی را در سطح شهر داراست . آری سینما ... رونوشت شخصی : مسئولین عزیز به خدا داشتن چنین امکاناتی کم و محدود خواسته ی زیادی از شماها نیست چرا که در قرن ۲۱ قرار داریم و متاسفانه هنوز که هنوزه شما در ما قبل تاریخ ...! |